شیدا

بسْم الله الرًحمن الرًحیم

یاایًُهالْمُزّمّلُ(۱)قُم الّلیْل إلّا قلیلآ(۲)نصْفهُ أوانْقُصْ منهُقلیلآ(۳)اوْزدْ علیْه ورتّل الْقُرْان ترتیلآ(۴)إنّا سنُلْقی علیک قوْلآ ثقیلآ (۵إنّ ناشئة الّلیْل هی آشدُّ وطْآ وأقْومُ قیلآ(۶)

 سوره مبارکهمزمل آیات۱تا۶

خوب خوبم

هیچ دردی ندارم

اینجا سرزمین غریبی است

نمی توان آن را شناخت

بایدآن را زندگیکرد

دلم می خواهد همیشه اینجا بمانم

عطر بهار نارنج درباغ بیداد میکند

نمی بینمش

امّاصدایش مرا با خود می برد

عاشقم می کند

دلم تنگ است

دلمبرای دیدنش تنگ است 

کی رخ می نماید ؟

نمی دانم

***

آن هنگام که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید 

من تورا از پشتچشمان بسته ام دیدم

خوبی های تو را و لطف تو را

بهار نارنج را به نسیم بسپار

و اگر خواسته ام را خواستی کتاب را به نشانه ی عهدی میان ما با خودببر 

 و گرنه بماند

 ***

 قسمت هائی از دیالوگ یکی از زیباترین فیلم های عاشقانه ایرانی: "شیدا"

کپی شده از وبلاگ:http://doavaah.persianblog.ir

/ 4 نظر / 45 بازدید
دادا

سلام بسیار لذت بردم از این شعر زیبایتان دوست عزیز زنده و پایدار باشید و سپاس از محببتتان

سحر محتشم

سلام مریم پورعباسی هستم من تازه کارم شاید به خاطر این بود که از نظر شما شعر نیامد