مرز در عقل و جنون ...

مرز در عقل و جنون باریک است
 کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

 عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر

دین دیوانه بدین عشق تو شد
جاده شک به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

افشین یدالهی

/ 10 نظر / 1386 بازدید
سحر

یاد سریا شب دهم افتادم...چقدر دوسش داشتم....به منم سر بزن[گل]

jalal

[لبخند][لبخند] my favorit poem,,, besyar ziba,,,

آرش

عالی بود . خیلی کیف کردم

سارا

عالی بود

سجاد

شعر بسیار زیبایی بود..

Farve aslani

عالی. عالی مثل همه ی شعرهاتون

Farve aslani

من خیلی ترانه هاتون رو دوست دارم.خیلی قشنگه.

Sa.2n

بسیارزیبا وبرمعنی

ایمان نجفی

[گل]خیلی زیباست

ایمان نجفی

[گل]خیلی زیباست