عزای تو حماسه است- حسین منزوی

ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران
افشانده شرف ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده وآنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران


تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران

ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

 خرگاه تو می سوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟

و آن روز که با بیرقی از یک سر بی تن
تا شام شدی قافله سالار اسیران

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران

حد تو رثا نیست عزای تو حماسه ست
ای کاسته شان تو از این معرکه گیران

مرحوم حسین منزوی

/ 6 نظر / 59 بازدید
Fateme

سلام عزیزم خسته نباشی وب باحالی داری حال کردم باهاش عزیز ممنون میشم به هم دیار یا همون فیسبوک بدون فیلتر هم سری بزنی و عضو شی بیا اونجا تا بتونیم با هم چت کنیم فهلا عزیزم بای

شبناز

شعرزیبای ترجمه شاملورو تو وب شما پیدا کردم سکوت سرشار از ناگفته هاست سپاس

محسن

سلام داداش،حال میکنم با مطالبت.لطف کن به روزش کن.موفق باشی

محسن

سلام آقا چرا دیگه مطلب و شعر و ... نمیذارید؟

علی نظری

بارالهــــا تو ببین این سوز ما فاطمیــــه گشته در نـوروز ما آمدم هیئت که تا خدمت کنم بار دیگر با علـی(ع)، بیعت کنم آمدم خدمت کنم، بر اهـل دل تا نگــردم پیش مولایم، خجـل گفتم امشب سفره ای برپا کنم هفت سین عشق، در آن جا کنم مادرم زهرا(س)، مرا یاری نمود بهـر چیدن، با من همکاری نمود گفت بگذار از بـرای سفــره ها سیـن اول، سیـلـی آن بـی حیـا دومین سین، سقط بود و محسنش این غم عظماسـت، گشته قاتلش سین سوم، سرخی مسمـار بـود رنـگ خــون پهلــوی آن یار بود گفت سین چهارمم کار در است سینـه ی مجروح مسمـار در است پنجمین سین، سوختن با دربها ســوختــن بـا آتـش نامـــردها سیـن شـشم، سختی درد و اَلَم دیــدن حیـدر(ع) میان موج غـم آخـرین سین از برای سفـره ام آتشــی افروخــت در کاشـانـه ام هفتمین سین، ساختن با درد بود چـون مدینه آن زمان نامــرد بود آمــدند بهــر عیـادت دیـوها با چـه رویی؟؟ من نمیدانم خـدا!! علی نظری(مُحب الحسن)

من و کودک درونم

سلام غرض فقط تشکر بود.شعر های وبلاگتون خیلی قشنگ بودند. ممنون از حسن انتخابتون خدا قوت.یا علی