این روز ها- قیصر امین پور

این روزها که می گذرد،

هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند

 

احساس می کنم که مرا

 

از عمق جاده های مه آلود

 

یک آشنای دور صدا می زند

 

آهنگ آشنای صدای او

 

مثل عبور نور

 

مثل عبور نوروز

 

مثل صدای آمدن روز است

 

آن روز ناگزیر که می آید

 

روزی که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند

 

تا سر بلند باشند و آفتاب را

 

در آسمان ببینند

 

روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار

 

یک لحظه بی بهانه توقف کند

 

تا چشم های خسته ی خواب آلود

 

از پشت پنجره تصویر ابرها را در قاب

 

و طرح واژگونه ی جنگل را

 

در آب بنگرند

 

آن روز پرواز دست های صمیمی

 

در جستجوی دوست آغاز می شود

 

روزی که روز تازه ی پرواز

 

روزی که نامه ها همه باز است

 

روزی که جای نامه و مهر و تمبر

 

بال کبوتری را

 

امضا کنیم

 

و مثل نامه ای بفرستیم

 

صندوق های پستی آن روز آشیان کبوترهاست

 

روزی که دست خواهش کوتاه

 

روزی که التماس گناه است

 

و فطرت خدا

 

در زیر پای رهگذران پیاده رو

 

بر روی روزنامه نخوابد

 

و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها

 

با خط ساده ای بنویسند:

 

"تنها ورود گردن کج،ممنوع"

 

و زانوان خسته ی مغرور

 

جز پیش پای عشق

 

با خاک آشنا نشود

 

وقصه های واقعی امروز خواب و خیال باشند

 

و مثل قصه های قدیمی پایان خوب داشته باشند

 

روز وفور لبخند

 

لبخند بی دریغ

 

لبخند بی مضایقه ی چشم ها

 

آن روز بی چشمداشت بودن لبخند

/ 6 نظر / 178 بازدید
الهام بیابانی

سلام وب خوبی دارید. اگر مایل به تبادل لینک هستید, مرا با نام " هرچی بخوای اینجا هست و کسب درآمد از طریق اینترنت" در وب خود قرار دهید و به من هم بگویید که من هم این کار را بکنم. موفق باشید[دست][گل]

دریا

این چند جمله ی اخر بسیار زیباست

گلبانو

من که آخرش گریه کردم. خیلی خیلی ناز بود!!! این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم! اما با من بگو که آیا، من نیز در روزگار آمدنت هستم؟

گلبانو

واقعا که ! من خیلی گله مندم از شما!!! آخه چرا فعال نیستین؟ حیف نیست این باغ به این قشنگی گلهای کمی داشته باشه؟؟ خب بیشتر شعر بذارین دیگه. مخصوصا از قیصر جونم!!!

mortezasafdari

خدابیامرزد جناب قیصررا کودکی که رفت