مهدی فرجی

بیت آخرش جواهر است!

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشم‌ رس دیده‌ی پر سوی منی‌

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر
چشم من باشی، در سایه ابروی منی

در غمم رفته‌ای و با خوشی‌ام آمده‌ای
چه کنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
شمیم

بیت آخرش جواهر است و در صندوقچه ی جواهرات ته مانه ی ته مانده! آخرین تکه که به تاراج نرفت!

فریده

بسیار زیبا بود شعر های دیگری هم از شما خوانده بودم و لذت برده بودم. خواب دو جفت بال و پر سبز دیده ام پاهایمان شکسته ولی آسمان که هست. سزودنتان پایدار جناب فرجی[گل]

وحید

من هم لذت بردم اما به راستی منظورتان از اینکه گفتید چشم من باشی در سایه ابروی منی چیست این جمله چه مفهومی دارد ؟؟