در مزار آباد شهر بی طپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش

خشمناکان بی خروش و بی فغان

دردمندان بی فغان و بی خروش

مشت های آسمان کوب قوی

وا شدند و گونه گون رسوا شدند

در نهان سیلی زنان یا آشکار

کاسه پست گدایی ها شدند

در مزار آباد شهر بی طپش

دارها بر چیده خون ها شسته اند

جای خشم و کین و عصیان بوته ها

پشک بن های پلیدی رسته اند

شرمگین، ‌ما بی شرف ها مانده ایم