وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد

در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد

لبخند کوچکی زد و قند اختراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد

حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس

رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد

آدم  که سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول فاعلات فعل اختراع شد

"یک دست جام باده و یک دست زلف یار"

این گونه بود، ها! که بغل اختراع شد

حامد عسگری