نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر ،  نامه رسان من و توست

گوش کن ! با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسد

همه جا زمزمه ی عشق نهان من وتوست

نقش ما کو ننگارند به دیباچه ی عقل!

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

«سایه» از آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه از این آتش روشن که به جان من و توست!

«هوشنگ ابتهاج»

 

***

تأثیر چشم های تو بیش از حد است٬ نیست؟

آنقدر ها زیاده روی هم٬ بد است٬ نیست؟

با پلک های زلزله خیزَت قبول کن

از بین رفتن ِهمه صد در صد است٬ نیست؟

هر کس که کوله بار ِدل اش غیر ِ یاد  ِتوست

در امتحان ِخانه به دوشی رد است٬ نیست؟

هر کس به چشم های تو ایمان نیاورد

آری! به احتمال ِ قوی مرتد است٬ نیست؟

زیبا شدن که حاصل ِ بهبود ِنسل هاست

در خانواده ی تو جد اندر جد است٬ نیست؟

من با تو زوج می شوم و فرد می شوم

یک جمع ِ دوستانه خودش مفرد است٬ نیست؟  

   ـ سید مهدی موسوی ـ

 

***

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابدچشم تورا پیش ازازل می آفرید

وقتی زمین ناز تورادر آسمان‌ها می کشید

وقتی عطش طعم تورابااشک‌هایم می چشید 

من عاشق چشمت شدمنه عقل بود و نه دلی 

چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی 

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرااز عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد 

آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی‌دانم ازین دیوانگی و عاقلی