مست شعرها و طرح هایش هستم. خدا به او ببخشد! :

 

 

بدون تو

لبم

فقط به درد حرف می خورد

***

در روز سیزده همه در سبزه زار خوش

من روسریّ سبز تو را .. آه می کشم

***

باور من این است

اگر از خاک سرشته است خداوند تو را

خاک یک جای جهان شیرین است

***

منجم ها نمی بینند زیر روسری ها را

وگرنه موی تو ده سانت طولانی تر از یلداست

***

به دست هایم نگاه می کنم

باید کارت معلولیت بگیرم

بی دست های تو

دست های من ناقصند

***

عاشق ها

دست هایشان را

به آسمان می برند اما

یادشان می رود نفرین کنند

***

یک ماه روزه داشتم از بوسه بر لبت 
عید است.. بوسه های قضا را بجا بیار 

***

مانده ای رخسارِ کودک را ببوسی یا سرش
یاعلی جان دست های کوچکش را بوس کن

(برای اباالفضل)

***

گل می خرم هنوز - اگر چه برای سطل -
تا گل فروش بو نبرد که تو رفته ای !

***

اذان برای تو گفتن صفای دیگر داشت 
بلال بی تو، محمد! اذان نمی گوید .. 

***

من عشق را

رج به رج

بر قامت تو بافتم

دریغ که مردها

از بافتنی

فقط شکافتن را بلدند

***

من

پیراهنت بودم

تو

تنها هنرت این که

دو پیراهن بیشتر کهنه کرده ای

***

دارم فدایت می شوم

دکترها

نمی گذارند...

***

در دلم صنمی است

بتکده ای سیارم

***

بی رحم

عکس رادیولوژی بگیر

می خواهم بدانم

قلب داری؟

***

او که پیراهنش را

به برادرانی دغل داد

تا به خونی دروغین بیالایند..

او که پیراهنش را

برای شفای پدری نابینا

فرستاد..

پیراهنش را

از زنی عاشق دریغ کرد

و کسی نفهمید

که زلیخا می خواست

پارگی پیرهن را بدوزد

***

تو می روی

موسی به امید قبسی می آید

-آتش گرفته ام-

***

عمر را
صرف مروارید شدن کردم
تو کنار دریا
صدف خالی
              جمع می کنی..

***

بر سر برهان نظم افتاده در شهر اختلاف

دکمه هایت را عزیزم نا مرتب بسته ای

***

از هر که به من رسیده است

شکستی

به یادگار مانده ...

مثل مسجدی میان راهی

میزبان نمازهای شکسته ام

***

بسـم الله الرحمان الرحیم ... یعنی :
خـدا همان قـدر با گـرگ مهربان است ،
که با بــره ها !

و خــدا
در بعد از ظهـر یک روز ابــری
طعم رحمت را
به اولین قاتل تاریخ ... قابیل ،
چشــاند !

ظهـــر یک روز آفتابی بود ...
که خــدا تصمیم گرفت
بار دیــگر
به قاتلان رحــم کند !

بســـــم الله الرحـمن الرحیم
یعنــی خدا به شمـر رحم کرد ...
که روز عاشورا
زین العابدین بیمار بود !!

***

یا جنگ گلاب و عطر بر پا شده است

یا رایحه بهار افشا شده است

ای دخترک مقنعه توسی لطفا

چک کن! نکند گل سرت وا شده است

***

بعد از تو

باران را

این سوی شیشه آورده ام

***

در من

آدم برفی ای است

که عاشق افتاب شده...

و این خلاصه همه داستان های عاشقانه جهان است

***

کسی همدم گریه هایم نمی شود

آسمان هم که می بارد

همه چتر به سر می گیرند

***

پرنده 
عاشق دریا بود 
مرغ دریایی نام گرفت 
کی 
مرا به نام تو می خوانند 

***

طعم بعضی چیزها را
نچشیده ، می دانم
مثلا می دانم
پاکتنامه هایت
چه تمبر شیرینی دارند

***

به دنبال ردی از بوسه اش

تمام مهرهای مسجد را

بوسیدم

***

"نمی بوسمش

چون سرما خورده ام"

سال هاست

خود را اینگونه صبر می دهم...

***

ببخشید

بعداً چندم تقویم است؟

قرار دارم...

***

فقط به چیزهای خوب

فکر کن

مثل من که

فقط به تو...

***

چنان خوبی

که فرشته هایت

گناهان مرا

می نویسند!

***

از پرواز صرفنظر می کنم

تا تو

بالش نرم تری داشته باشی...

***

عطر پیرهنت

شفایم داد

نگفته بودند یوسف

خواهر دارد...

***

نمی خواهم

خاک تیممت باشم

بوسه می خواهم

مهر نمازم کن!...

***

فالگیر

دو خط جدا از هم را نشانم داد...

دستم را مشت می کنم

به هم می رسیم!

***

کمی تغییر کرده ام

برای شناختنم

عکسم را مچاله کن!

***

با تو قدم زدن را

دوست دارم...

به جای خانه

برایت

جاده خواهم ساخت...

***

عمر من

دیگر قد نمی دهد

بگو سفرت

کوتاه بیاید

***

سایه ها عاشق ترند

من روبه روی تو می ایستم

سایه ام به پای تو می افتد

***

لحظه های دوری را

با ساعت شنی می شمارم

.

.

.

یک صحرا

گذشته است

***

من زبان برگ ها را می دانم

مثلا خش خش یعنی "امان از جدایی"

پیش از جدایی از درخت

هیچ برگی

خش خش نمی کند

***

دست مرا بگیر؛ تو را می برم به عرش

یک سیب می خوریم و ... بیا، دیر می شود

***

دکتر دلم گرفته؛ به جای دوای قلب

یک بسته قرص خواب بده تا ببینمش

***

برایم بلوز بافتی.

برایت...

روسری ت را باز کن؛

مردها فقط گیسو بافتن بلدند!

***

به تعمیرکاران بگو
اشکال این هواپیما
فنی نیست
به مسجد فرودگاه بروند
و عاشقی را قانع کنند
دل بکَند

***

آه که می کشم
ابر می شود
و در آسمان شهر تو می بارد
تا تو زیر چتر کسی دیگر
عاشقانه قدم بزنی
..
این روزها
آه هم نمی کشم

***

دیروز، باران بارید
نبودی
دستۀ چتر را
گرفتم

***

بی تو تخت من
یک بیابان درندشت است ..
من که بین حلقۀ تنگِ دو دست تو
خواب می رفتم

***

شمال می روی
دریا
کنارت
آفتاب می گیرد ..

***

کتاب مقدس آدم برفی ها
یک آیه دارد...
"دلگرم نشو"