به نام پدرش می شناختمش که بسیار شعرهایش را دوست دارم. شعرهای خودش به چشمم نیامده بود (نیاورده بودند) تا در وبلاگ دوستی شعری از او خواندم و به دنبالش... از جنس پدرش شعر می گوید و چه بسا پیچیده تر!

 

هر نتی که از عشق بگوید...

 زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که...

در انتظار صدای توست...

 

***

 

پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم

 در میان  آنها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و بر نمی گردد.

من او را بیشتر دوست دارم...

 

***

 

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد ....

به دنیا می گویم .... خداحافظ !

***

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی است کمی خسته شوی

کافی است کمی بایستی . . . .

***

دو سال است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم آواز چیست

راز چیست ....

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم ....

***

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....

***

پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش خواب دیگری ببیند !

***

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

 بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است  !

***

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

***

ما

کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

 

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند.

 

***

دریای بزرگ دور ,

یا گودال کوچک آب

فرقی نمی کند

زلال که باشی ,

آسمان در توست

***

 

فراموش کن

مسلسل را

مرگ را

و به ماجرای زنبوری بیاندیش

که در میانه ی میدان مین

به جستجوی شاخه گلی ست