این شعر قیصر را بارها شنیده بودم. ولی هرگز دقیق نشده بودم. برای اولین بار دقیق خواندمش و فهمیدم که چه لطافتی را ندیده رد کرده ام. باز هم البته شعری مذهبی است در وصف امام هشتم شیعیان ولی حاوی آموزه های ظریف و عمیق مذهبی است. کاش ما بقی شاعرانی که شعر مذهبی می سرایند به جای توصیفات بزمی و سطحی کمی به عمق بروند که البته مستلزم عمیق بودن سطح فکری خود شاعر است...

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند   موج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی   ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت   زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی   هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی   ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست   ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری   آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد   چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم   کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

 

قیصر امین‌پور