جنین سقط شده را مانم

رها شده در زباله های خلقت

محصول مستی خالقی عیاش

نه حتی لقمه ای شده برای موران و سگان

که به  عنایت بوئی می کشند و می گریزند

***

آسمان را دوست ندارم

دری که باز نباشد؛

سقف زندان خوشتر است

من که خو گرفته ام

به لبخند مهوع این زندانبان مهربان

و خدائی که هیچ وقت کلیدی در جیب ندارد

***

من گناهکارم

و محکوم ، بی دادگاه

بدون حقی برای انتخاب

در این بیدادگاه

که همه راه ها به جلادی مزین است

***

من گناهکارم

دستان آلوده ام شاهدند

حاجت به محشر نیست؛

این روی سیاه دود اندود،

آتش درون را فریاد می کشد

***

اکنون سخت مستمندم

به ساعتی خواب

بی رویای دوزخ

***

شیپور قیامت را کی نواختند که ما نشنیدیم

این فرشتگان ز چه رو تعجیل می کنند در عذاب

که :"هذه جهنم التی کنتم توعدون"

ما که اسیریم

در عمیق ترین کوچه بن بست

 

آذر ٨٧